1266 ـ 1267، ولي پيش از آن اين تأليفي هوشمندانه، ولي فاقد دقت است، كه توفيق زيادي كسب كرد. گنجينهها در سه بخش است، كه بخش اول دايرةالمعارفي از آگاهيهاي متداول عصر اوست، شامل خلاصهٴ تاريخ تا سال 1260 (با الحاقاتي تا سال 1268)؛ بخشهاي دوم و سوم به ترتيب مربوط است به اخلاق و سياست (و با اشارههاي خاص به حكومت جمهوريهاي ايتاليا). بخش سوم اصيلتر است. سطح بخش اول خيلي فروتر از دايرةالمعارفهاي لاتيني است. او قبلاً منظومهاي به زبان توسكاني سروده بود.
قبول عام گنجينهها مدت زيادي دوام يافت، و گواه آن فراواني نسخههاي خطي آن است.
يكي از شواهد عجيب آن قصد ناپلئون به فراهم كردن وسيلهٴ انتشار متن انتقادي و شرح آن از طرف دولت است. هر چند اين قصد عملي نشد. بونو جيامبوني فلورانسي
گنجينهها را در سدهٴ چهاردهم، يا شايد هم در زمان حيات موٴلف آن، به زبان توسكاني ترجمه كرد.
بخش اول (كه در ترجمهٴ ايتاليايي در سه فصل است) از زمين (جغرافيا)، ماهيان (از جمله تمساح، نهنگ، اسب آبي، و غيره)، ماران، پرندگان، و جانوران گفتگو ميكند. معلومات جغرافيايي از پومپونيوس مِلا، پليني، و بيش از همه سولينوس اقتباس شده ؛ مطالب كشاورزي از پالاديوس؛ جانورشناسي از منظومهٴ پرونسي دوده دوپراد راجع به بازداري، پليني، سولينوس، سنت آمبروز، ايزيدور اشبيلي، هرابانوس موروس، هوگوي سن ويكتوري، از جانورنامههاي تأليف فيليپ تائوني، گيوم كشيش (جهانگرد نورمان در حدود 1221)، و ريچارد فورنيوالي ؛ او با
جواهرنامهٴ ماربود و دارونامهٴ هيلدگارد هم آشنايي داشت. دو بخش ديگر، آشنايي او را با اخلاق ارسطو (احتمالاً از طريق ترجمهٴ لاتيني از روي يك متن عربي اسپانيايي) و آثار سنت مارتين براگايي (نخستين اسقف دوميوم در پرتغال، وفات: 570 ـ 580)، ايزيدور اشبيلي، گوتيهٴ ليلي (برآمدنش پايان سدهٴ دوازدهم)، گيوم پرو (دومينيكي اهل پرو در آردش، وفات، 1260)، و آلبرتانوي برشايي نشان ميدهد.
پيداست كه مقدار زيادي از معلومات كاملاً كهنه بود. با اين حال، وي تماس زيادي با مسلمانان داشت، از جمله در ايام سفارتش در طليطله و اشبيليه. طبقهبندي معارف او اقتباس از ابنسينا بود. همچنين ممكن است از جانورنامههاي عربي استفاده كرده باشد؛ سرگذشت اسكندر كه در كتاب گنجينهها آمده معرّف روايت عربي است. وي با آثار حنين بن اسحاق آشنايي داشت، و معلوماتي دربارهٴ پيامبر اسلام و آداب و سنن اسلامي به دست آورده بود. بالاخره نام اثر او يادآور معادل عربي و اسلامي آنهاست (گنجينه، كنز، خزانه، خزينه، خزاين). با توجه به اين كه او اگر هم معلم دانته نبوده، راهنماي مسنتر او بوده است. برخي عناصر عربي كمدي الهي ممكن است توسط او انتقال يافته باشد.